گزنفون ( مترجم : وحيد مازندرانى )
11
لشكر كشى كوروش يا بازگشت ده هزار نفر ( فارسى )
خاتمه يافتن آن جنگ در سال 404 ق . م آن هم بعد از ربع قرن كه دوام يافته بود گروه انبوهى از چريكها را كه ديگر شغل و كارى نداشتند و مترصد تأمين معاش خود بودند سرگردان ساخته بود و همين مقدمات نشان ميدهد كه چگونه كوروش درصدد افتاد از وجود يونانىها براى تحقق سوداى خود يعنى برانداختن اردشير از تخت پادشاهى كه به زودى هم به آن كار پرداخت استفاده كند . تنها موجبى كه گزنفون راجع به اين اقدام شاهزاده جوان در كتاب لشكركشى كوروش ذكر كرده است حس تحقير و نفرت ناشى از فرمانى بوده كه اردشير بعد از وفات داريوش در حين مراسم تاجگذارى خود ( در كاخ پاسارگاد ) براى دستگيرى او صادر كرده بود ( 405 ق . م ) و آن بواسطهء اتهام تزوير آميزى بود كه تيسافرن بر عليه كوروش تمهيد و وانمود كرده بود كه او قصد برانداختن برادر خود را داشته است . از طرف ديگر هم اطلاع داريم كه كوروش اميد و انتظار داشت كه از جانب پدر خود وليعهد و جانشين تعيين شده باشد چون هم فرزند محبوب ملكه بود و هم بنابر دليل قوىتر كه وى در حين پادشاهى داريوش تولد يافته بود به همان موجب و دليلى كه هشتاد سال قبل از آن خشيارشا شاهنشاه ايران شده بود و برادر ارشدش ( اردوان ) كه پيش از پادشاه شدن پدر متولد شده بود از سلطنت محروم گرديد . گزنفون خود شاهد ماجرائى بوده كه در اين كتاب شرح داده است . او به عنوان فرماندهى يا سرباز در لشكركشى كوروش شركت ننموده بود بلكه بنابر ترغيب دوست خود پروكزنوس « 1 » كه يكى از سركردگان يونانى در لشكر كوروش بوده در اين ماجرا شركت يافته بود .
--> ( 1 ) - Proxenus